وسواس فکری اجباری

ذهن زورگو

وسواس خود را اینگونه در نظر بگیرید. فکر وسواسی شما که در ذهنتان شکل گرفته را به مانند یک هیولای غول پیکر در نظر بگیرید که داخل یک گودال بزرگ ، تاریک و ترسناک قرار دارد ، هیولا طنابی را در دست شما قرار داده و سمت دیگر طناب در دست خودش است و دارد تلاشش را می کند تا شما را درون گودال بکشد ، چه راهی پیش روی شماست ، طناب را محکم بکشید؟!اجازه دهید زورش را بزند و فقط مقاومت کنید؟! یا اینکه طناب را رها کنید؟!

آخرین گزینه از همه گزینه ها ساده تر نیست؟!!!! چرا نباید این طنابی که بین افکارتان و اعمالتان هست را رها کنید؟ وقتی فکر وسواسی درون شما شکل گرفت ، طناب را ول کنید و آن فکر وسواسی را به عمل وسواسی تبدیل نکنید.

مثال دیگری برای درک بهتر ذهن زورگو:
در مدرسه یک فرد قلدر و زورگویی هست که بیشتر همکلاسی های خود را اذیت می کند. یک روز این بچه زورگو تصمیم گرفت تا به ۳ تا از همکلاسی هایش زورگویی کند. پس به آنها گفت ، فلانی تو خیلی کودن هستی! امروز باید پولی که برای خرید نهار آوردی را به من بدی. فهمیدی؟

قربانی اول: از رفتار هم کلاسی زورگویش ناراحت شد ، ترسید و پول نهار خود را به او تقدیم کرد.

قربانی دوم: من کودن هستم یا تو؟ نتایج امتحان را دیدی؟ من ۱۶ شدم تو ۸ . پس کودن تویی! دیگه نبینمت!
قربانی سوم: به سختی نسبت به فرد زورگو واکنش نشان داد. فقط یک نگاهی به او کرد و سپس رویش را برگرداند و پیش دوستانش رفت و با آنها سرگرم بازی شد.

حالا سوال اینجاست که فردا فرد زورگو و قلدر کلاس دوباره می تواند سراغ کدامیک از هم کلاسی های خود برود !؟ قربانی اول به نظر عالی می آید بدون هیچ مشکلی پول نهارش را داد و به نظر خیلی ترسیده بود! قربانی دوم و سوم شانس خیلی کمی دارد تا به او توجهی کنند و از او بترسند . باز هم زورگویی به قربانی دوم احتمال دارد نتیجه بخش باشد چون واکنش نشان داده است اما قربانی سوم اصلا اهمیتی به وجود فرد زورگو نداد و شانس زورگفتن به او از همه کمتر است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Close